۱۳۸۸ مهر ۸, چهارشنبه

حمار
صراط مستقیم!
طبق قضیه ی حمار هر خری این راه را می رود!
با مغزی که در پاهای ماست
-و راه می افتد بی اراده
و می ایستد بی اراده
و باز می گردد بی ارده
و بی اراده اندازه ی خر نمی فهمد!-
با پایی که در سر ماست
-و تا اراده کنی می خارد
و تا اراده کنی می پیچد
و تا ارده کنی تاول می زند-
ما کجا می رویم؟
ما که سروته به دنیا آمده ایم
و این سهل انگاری از جانب خداست
چرا که گربه ها این طور نیستند!
ما کاشفان کلمه ی "غیر مستقیم"
اشرف مخلوقاتیم
که روی مغز خود راه می رویم نه روی زمین
و با پای خود می اندیشیم به زمین
این
نقد مستقیم خری است
استاد هندسه در یونان باستان
خر فروتنی که به ما افتخار داد
پیدا کنیم پرتقال فروش بی سروته را
در راه رفتن خرها
در اندیشه ی خرها!!
وصیت (Magician of Oz)
سیزده هزار رگ ریز و درشت
که انگار همه به سطلهای زباله می ریزند
این بودن من است
با واج آرایی ر و ز
اینست که از سطلهای زباله
گل رز می روید
و تو مسئول فضای سبز شهر از خواهی بود!